تبليغاتX
موسیقی سنتی
 حرف دل
به نام یزدان نیک

من خسته شدم.

من خسته ام از آدمای دور و برم/من خسته ام از آدمایی که حرفام نمیفهم ان/من خسته ام از آدمایی که همه مثل همن و مثل ربات می مونن/ من هسته ام از این زندگی روز مره/ من خسته ام از مدرسه ٬خانواده ٬دوستام ٬من خسته ام از همه

من خسته ام از آدمایی که چند تا خط نا مفهوم روی بوم میکشن و برچسب مدرن آرت روش میزنن و به شدت از کارشون دفاع میکنن/

من خسته ام از بچه مزلف هایی که تو اتاق خوابشون میشینن و  بی اطلاع از همه چیز و همه جا تکس می نویسن و میخونن و اسمشو میذارن رپ

من خسته شدم از آدمایی که غیر از تعریف از خودشون هیچ کار دیگه بلد نیستن/من خسته شدم از اونایی که بی سواد و بی مهارت کار می کنن و خودشون رو صاحب سبک میدونن

من از آدمایی که هیچ فکر عاقلانه ای تو سرشون نیست و سعی میکنن تئوری بدن خسته شدم/

من از آدمایی که به هیچ چیز به جز  تمایلات جنسی شون فکر نمی کنن خسته شدم/من از دروغگو  بدم میاد/من از آدمای بی صفت خسته شدم/

 و اگر یه روزی بخوام از تمام چیزای بدی که تو زندگیم هست بنویسم مطمئنا تمام جوهر ها وتمام ورق دنیا لازمم میشه

چقدر چیزای بد دور و برم زیادن و چقدر دلخوشی تو ایران کمه و چقدر دلـــــــــم پـــــــــــره

اما  چیزی که منو خیلی اذیت میکنه اینه که آدمای بی استعداد و بی ذوق هــــــــــنری چقدر راحت به خودشون اجازه می دن که یه اسم  استاد جلو اسمشون بذارن و شروع کنن به اظهار نظر  و انتقاد

من متاسفم از وضع حاضر و اگه این مساله ها خاطر منو آزرده نکرده بود واقعا خسته نشده انقدر نمی نوشتم من خسته ام

شما از چی خسته اید؟

می دونم که ربط زیادی به مطلب ذکر شده نداره اما می خوام  یه شعری از اسطوره ی شعر نو

احمـــــــد شاملـــــــــــو بنویسم:

a.shamlu

سحر به بانگ زحمت و جنون

ز خواب ناز چشم باز میکنم

کنار تخت چاشت حاضر است

-بیات وهن و مغز خر-

به عادت همیشه دست سوی آن دراز میکنم

تمام روز را پکر

به کار هضم چاشتی چنین غروب میکنم

شب از شگفت این که فکر

                                           باز روشن است

به کور چشمی حسود لمس چوب میکنم.


--------------------------------------------------------------------------------

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 | موضوع:
 حرف دل
به نام یزدان نیک

 

من خسته شدم.

من خسته ام از آدمای دور و برم/من خسته ام از آدمایی که حرفام نمیفهم ان/من خسته ام از آدمایی که همه مثل همن و مثل ربات می مونن/ من هسته ام از این زندگی روز مره/ من خسته ام از مدرسه ٬خانواده ٬دوستام ٬من خسته ام از همه

من خسته ام از آدمایی که چند تا خط نا مفهوم روی بوم میکشن و برچسب مدرن آرت روش میزنن و به شدت از کارشون دفاع میکنن/

من خسته ام از بچه مزلف هایی که تو اتاق خوابشون میشینن و  بی اطلاع از همه چیز و همه جا تکس می نویسن و میخونن و اسمشو میذارن رپ

من خسته شدم از آدمایی که غیر از تعریف از خودشون هیچ کار دیگه بلد نیستن/من خسته شدم از اونایی که بی سواد و بی مهارت کار می کنن و خودشون رو صاحب سبک میدونن

من از آدمایی که هیچ فکر عاقلانه ای تو سرشون نیست و سعی میکنن تئوری بدن خسته شدم/

من از آدمایی که به هیچ چیز به جز  تمایلات جنسی شون فکر نمی کنن خسته شدم/من از دروغگو  بدم میاد/من از آدمای بی صفت خسته شدم/

 و اگر یه روزی بخوام از تمام چیزای بدی که تو زندگیم هست بنویسم مطمئنا تمام جوهر ها وتمام ورق دنیا لازمم میشه

چقدر چیزای بد دور و برم زیادن و چقدر دلخوشی تو ایران کمه و چقدر دلـــــــــم پـــــــــــره

اما  چیزی که منو خیلی اذیت میکنه اینه که آدمای بی استعداد و بی ذوق هــــــــــنری چقدر راحت به خودشون اجازه می دن که یه اسم  استاد جلو اسمشون بذارن و شروع کنن به اظهار نظر  و انتقاد

من متاسفم از وضع حاضر و اگه این مساله ها خاطر منو آزرده نکرده بود واقعا خسته نشده انقدر نمی نوشتم من خسته ام

شما از چی خسته اید؟

می دونم که ربط زیادی به مطلب ذکر شده نداره اما می خوام  یه شعری از اسطوره ی شعر نو

احمـــــــد شاملـــــــــــو بنویسم:

سحر به بانگ زحمت و جنون

ز خواب ناز چشم باز میکنم

کنار تخت چاشت حاضر است

-بیات وهن و مغز خر-

به عادت همیشه دست سوی آن دراز میکنم

تمام روز را پکر

به کار هضم چاشتی چنین غروب میکنم

شب از شگفت این که فکر

                                           باز روشن است

به کور چشمی حسود لمس چوب میکنم. 


 اسطوره ی من احمد شاملو:

a.shamlo

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: